تبلیغات اینترنتیclose
از قم المقدسه تا زرندیه المقدسه !
مکتب شعر امامیه
درباره فعالیت های ادبی شاعر و نویسنده خرقان استادسیدعلی اصغرموسوی

از قم المقدسه تا زرندیه المقدسه !
ارسال در تاريخ دوشنبه 3 تير 1392 توسط استاد سید علی اصغر موسوی
موضوع : | بازدید : 1055

ضمن تبریک عید بزرگ نیمه ی شعبان  ولادت حضرت امام زمان (عج) خدمت وجود مبارک ایشان و خدمت اعضاء و خوانندگان مطالب این وب ، باید عرض کنم :

گاه برخی از رفتارها که از برخی از انسان ها سرمی زند ، چنان سخت و سخیف است که ستون بدن انسان را به لرزه در می آورد !

حال این راحالت ناشی از قلیان غبطه و حسادت ؛ خواه از هر مشکل دیگری بدانیم ، در اصل عمل فرقی ندارد. اما جز اولیای الهی فکر نمی کنم انسان های عادی همچون" من " طاقت بعضی رفتارهارا داشته باشند!

یک سال پیش بعد چندسال رایزنی و پیگیری برای ایجاد کانونی - انجمنی- فرصتی- حلقه ای برای شهر و بخش "زادگاهم " بالاخره به شهر "زرندیه" دعوت شدیم.نشست پشت نشست و چانه زنی پشت چانه زنی ...تا اینکه بنیان "انجمن قلم زرندیه - خرقان گذاشته شد !

...تا دیروز و پریروز !

جشنواره ای تحت عنوان "انتظار " یکم تیر ماه 92 برگزار شد در زرندیه ! 

{نه دعوت نامه ای ، نه اس ام .اس ای ، نه تلفنی ، نه اطلاع رسانی ای }

من به برگزاری آن نه صحبتی داشتم و نه کاری تا تمام شد و ملاحظه کردم که از شهر قم ، سه مهمان به جشنواره دعوت شده است :

فرهیخته ی ارجمند جناب سیدجوادشرافت ، جناب حیدرزاده -مداح معظم آستانه ی مقدسه و آقای احمد پورعلوی ، که از بین آنها جناب شرافت موقعیت علمی و ادبی بنده را بهتر از هرکس دیگر می شناسد و همینطور جناب حیدرزاده !

{گرچه مافیای شعر جز آنچه در لیست دارد به کسان دیگر مجال فعالیت در کشور نمی دهد، اما آقایان اهل ادب و فرهنگ زرندیه ؛ نادیده گرفتن بنده در بین "قمی ها" و دعوت از کسانی که"بعضی شان " در حد و حدود شاگردان من حتی نیستند ؛ "دهن کجی و  توهین به من نبوده ؟ "}

چطور می شود در طول یک سال در صیف و شتاء کنارتان بودم با هرفراخوانتان برای ایجاد فرصتی - انجمنی- بحثی- سلام و صلواتی - بنده را می شناختید ، اما در جایی که باید رعایت ادب می کردید ؛ نه تنها نادیده گرفته اید ! بلکه مورد تمسخر هم قرار داده اید؟!

اگر سیاست بازان همایشی فرمایشی برگزار می کردند و یااگر استان برای "عرض اندام" کارکنانش شاعر " مطرح کشوری "!!!دعوت می کرد، پس چرا اجازه دادید به نام نامی حضرت صاحب (عج) برگزارشود ! 

این اگر "وهن " نیست چه نام دارد ؟!

جناب آقای چراغی ! بنده به عنوان یکی از هیات موسسان انجمن شما را به ریاست انجمن انتخاب کرد که همشهری ها تان مورد تمسخرقرار دهند؟!

شما یا آقای دکترطباطبایی از درخانه تافرمانداری و اداره ارشاد را درچند دقیقه طی کردید ؟درجایی که من در طی" سه "بارحضور هم در زرندیه و هم در تهران، با وضعیت "کسالتم" ساعتها وقت برای رفت و آمد گذاشتم!

- یعنی این قدر نمره ی "بلاهت " من بالاست ! که هنوز متوجه "بازی خوردن" نشده ام !

فکر نمی کردم در 47 سالگی به اندازه یک " شاگرد انجمن شعر قم" هم مقدار و ارزش ادبی ندارم؟!

اینکه در" قم المقدسه" هم به دلیل نقصان مدیریت فرهنگی- ادبی جامع، همیشه بازار خودفروشی و ادیب فروشی رایج بوده  و ما تقریبا به این روند عادت کرده ایم؛ اما فکر نمی کردم دربین شهرهایی که هنوز هم دم از صداقت می زنند و گرفتار بازی های قشری و جناحی و قومی و باندی نشده اند؛ این گونه رفتارها را شاهد باشم !

یک بار تنها من و جناب آقای "شعبانی (زیدعزه) " ریاست سابق اداره ارشاد ساوه ، ملاقات داشتیم و ایشان به دبیرخانه دستور دادند تا مشخصات بنده را بگیرند و در طی دوسال اغلب فراخوان ها را اطلاع رسانی کرده اند. ولی اداره ارشاد شهرستان زرندیه گویا حتی نگاهی هم به آنهمه "رزومه و مشخصات" نیانداخته است !

من در همین وبلاگ که به نام "کانون ادبیات خرقان " است ، هم وبلاگ ادبای زرندیه را "لینک " کرده ام،

هم آثاری از آنان ثبت کرده ام . تا ادب و حرمت گذاری خود را ثابت کنم .

من با همدلی شروع کردم ، اما گویا " درجه ی بلاهت بنده و سادگی و مرامم روستایی ام " حضرات را دچار "اشتباه" کرده است !

به قول مرحوم میرز ا محمد علی تبریزی (ره) :

سرزلف تو نباشد ، سر زلفی دیگر

از برای دل ما قحط پریشانی نیست!

من همان شخصی هستم که در نخستین صحبت خود عرض کردم: من از قله ای به نام "مکتب شعر دینی "می آیم و از اقیانوس های "حوزه و دانشگاه" جرعه نوشی کرده ام !یک پژوهشگر ادبیات دینی و محقق صداوسیما هستم! نه محتاج علم و تجربه ی شمایم و نه محتاج "صله و گله ی " شما !

{من مردانگی در حق شهرستان زبردست روستای "چهارحد " را تمام کردم ، ولی نامردی اش در پاسخ ، دیگر بر نمی تابم! شما رابخیر و مارا به سلامت ! }

(هل جزاء الاحسان الا الاحسان )

نویسنده : محمد علی چراغی 10 تير 1392 ساعت : 14:16

سلام جناب آقای موسوی . ظاهراً هنوز پاسخ نامه ی بلند بالای از قم المقدسه تا زرندیه المقدسه را ملاحظه نفرموده اید . بسیاری از دوستان به دنبال خواندن نامه تان ، آن راخوانده اند. با توضیحات بنده ، آیا هنوز بر قله ی انتقادات و گلایه ها تان هستید ؟ آیا رسم رفاقت آن است که شما مرقوم فرموده اید ؟ خدا نگهدار شما باد / با احترام : چراغی 10 تیر 1392
سایت
نویسنده : محمد علی چراغی 8 تير 1392 ساعت : 20:46
به نام خدا
جناب استاد موسوی سلامٌ علی آل طه و یاسین . شما هم از سادات معظم هستید هم شما را عزیز می داریم و هم کریم . و امید است که همیشه با عزت و کرامت باشید . مطلب بلند بالای « از قم المقدسه تا زرندیه المقدسه » شما را خواندم ؛ یک بار به اتفاق استاد دکتر طباطبایی ، یک بار هم بخشی از آن را دوستی در وبلاگ زرندستان برایم به صورت پیام (کامنت) درج کرده بود . یک باردیگر هم کپی گرفتم و خواندم و برایم شگفت انگیز بود :
1 – مرقوم فرموده اید : « برخی از رفتارها که از برخی از انسان ها سرمی زند ، چنان سخت و سخیف » است که .. و اشارت شما به دعوت نشدن تان به جشنواره ی انتظار در زرندیه بوده است . عمده خطاب تان هم بنده بوده ام .
1 -1 حضرت عالی ، بی آنکه پرس و جو کرده باشید و از کم و کیف یک رویداد کسب آگاهی فرمایید ، پیشاپیش ، حرکاتی را « سخیف » قلمداد فرموده اید ! شما اینگونه ، حرمت قلم و دوست و همکار و آشنا و بیگانه را پاس می دارید ؟
مرقوم فرموده اید : « جناب آقای چراغی ! بنده به عنوان یکی از هیات موسسان انجمن شما را به ریاست انجمن انتخاب کرد که همشهری ها تان مورد تمسخرقرار دهند؟! »
1 – 2 جناب استاد موسوی ! بهتر بود زنگی به بنده می زدید و می پرسیدید که متولی جشنواره چه کسی یا کسانی بوده اند ؟ و از چند و چون جشن استفسار می فرمودید . و آنگاه اگر ما کوتاهی و بی مهری کرده بودیم و خدای ناکرده ، به حضورتان جسارتی کرده بودیم ، آنگاه عمل ما را « سخیف» قلمداد می کردید .
عرض شود خدمت مبارک تان ، بنده اصلاً در چشنواره نه تنها کاره ای نبودم ، بل حضور هم نداشتم .
1 - 3 در انجمن قلم به من رأی دادید ، سپاسگزارم . کدام عمل و رفتار من ، خدای ناکرده مصداق تمسخر شما را داشته است ؟ کدام جسارتی را از من دیده اید ؟ تا من پوزش بخواهم !
2 – بنده به شما نه تنها « حسادت»ی نمی کنم ، بل ، اگر رشد و پیشرفتی داشته باشید ، دست کم به عنوان یک همشهری ، افتخار هم می کنم .
3 – دعوت نامه : از دعوت نامه و راه های اطلاع رسانی سخن رانده بودید ؛ آقای جوانمرد ، دو سه ماه است که رییس ارشاد زرندیه شده است و کمتر کسی را می شناسد ؛ و از سویی دیگر ، افزون بر همه ی گرفتاری های اداری و شخصی ، ، گرفتار فرزند بیمار خود است و دغدغه بیماری اورا دارد و پیوسته با بیمارستان و دکتر و دارو سرو کار دارد ؛ و فراغتی برای فکر کردن و برنامه ریزی و دعوت این وآن ندارد و یک همکار دارد که کار ها را پیگیری می کند .
4 – بنا براین « مافیای شعر»ی در کار نبوده و به کسی هم «دهن کجی و توهین » نشده است .
5 – چون خطاب تان بنده هستم ،بنده ی کمترین ، همیشه و همه جا ادب را رعایت کرده ام و هرگز به خودم اجازه نمی دهم که به کسی به قول شما « بی ادبی» یا « توهین » کنم .
6 – اگر برگزار کنندگان جشن و گردهمایی را « سیاست باز» می دانید ، به خودشان بفرمایید .
7 – مرقوم فرموده اید : « شما یا آقای دکترطباطبایی از درخانه تافرمانداری و اداره ارشاد را درچند دقیقه طی کردید ؟درجایی که من در طی" سه "بارحضور هم در زرندیه و هم در تهران، با وضعیت "کسالتم" ساعتها وقت برای رفت و آمد گذاشتم!
»
7 -1 هم من و هم دکتر طباطبایی ساکن تهران هستیم ؛ و بنده به دلیل برگزاری جشنواره در روز اداری از آقای جوانمرد عذرخواستم که نمی توانستم بروم . و هر وقت بخواهم بروم ، 4 ساعت باید وقت صرف کنم ؛ و دست کم 7 وسیله ی نقلیه را عوض کنم تا به مامونیه برسم . دکتر طباطبایی ، استاد زبان و ادبیات فارسی و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی ، شاعر ، پژوهشگر ، که کمترین غرور و تکبری ندارد و با مینی بوس به زرند می آید ، مانند من باید 7 وسیله را سوار و پیاده شود تا به مامونیه برسد .
7 -2 دکتر طباطبایی ، با همه ی اشتغالات و گرفتاری ها ، و با اصرار و چند بار تماس گرفتن رییس اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان زرندیه ، آقای جوانمرد – که واقعاً جوانمرد است – طوعاً و کُرهاً به عنوان داور ، با پای پیاده ، در جشنواره حاضر شده بود . همه جا برای استادان و داوران ، افزون بر هدایا و دستمزد ، خودرو و راننده ی رفت و برگشت می فرستند .
8 – مرقوم فرموده اید از « قله ای به نام "مکتب شعر دینی » می آیی . امید است همیشه برقله باشید .
9 – ما برعکس شما « محتاج علم و تجربه ی شما » و « محتاج صله » ی شما هم هستیم .
10 – ماهم وبلاگ های شما را در وبلاگ های خود پیوند ( لینک) کرده ایم و عموم دوستان زرندی ، نشانی شما را از وبلاگ های من برداشته و در وبلاگ خود لینک کرده اند .
11 - با این توضیحات،باز هم به « نامردی »ما اعتقاد دارید و ما ر را بر نمی تابید ؟
12 – خدا نگهدار شما باد و همه ی ما را به راه راست هدایت فرمایاد / با احترام : محمد علی چراغی / 8 تیر 1392 تهران – سید خندان ( و تا مامونیه و فرمانداری زرندیه – 130 کیلومتر فاصله)
2 – بنده به شما نه تنها « حسادت»ی نمی کنم ، بل ، اگر رشد و پیشرفتی داشته باشید ، دست کم به عنوان یک همشهری ، افتخار هم می کنم .
3 – دعوت نامه : از دعوت نامه و راه های اطلاع رسانی سخن رانده بودید ؛ آقای جوانمرد ، دو سه ماه است که رییس ارشاد زرندیه شده است و کمتر کسی را می شناسد ؛ و از سویی دیگر ، افزون بر همه ی گرفتاری های اداری و شخصی ، ، گرفتار فرزند بیمار خود است و دغدغه بیماری اورا دارد و پیوسته با بیمارستان و دکتر و دارو سرو کار دارد ؛ و فراغتی برای فکر کردن و برنامه ریزی و دعوت این وآن ندارد و یک همکار دارد که کار ها را پیگیری می کند .
4 – بنا براین « مافیای شعر»ی در کار نبوده و به کسی هم «دهن کجی و توهین » نشده است .
5 – چون خطاب تان بنده هستم ،بنده ی کمترین ، همیشه و همه جا ادب را رعایت کرده ام و هرگز به خودم اجازه نمی دهم که به کسی به قول شما « بی ادبی» یا « توهین » کنم .
6 – اگر برگزار کنندگان جشن و گردهمایی را « سیاست باز» می دانید ، به خودشان بفرمایید .
7 – مرقوم فرموده اید : « شما یا آقای دکترطباطبایی از درخانه تافرمانداری و اداره ارشاد را درچند دقیقه طی کردید ؟درجایی که من در طی" سه "بارحضور هم در زرندیه و هم در تهران، با وضعیت "کسالتم" ساعتها وقت برای رفت و آمد گذاشتم!
»
7 -1 هم من و هم دکتر طباطبایی ساکن تهران هستیم ؛ و بنده به دلیل برگزاری جشنواره در روز اداری از آقای جوانمرد عذرخواستم که نمی توانستم بروم . و هر وقت بخواهم بروم ، 4 ساعت باید وقت صرف کنم ؛ و دست کم 7 وسیله ی نقلیه را عوض کنم تا به مامونیه برسم . دکتر طباطبایی ، استاد زبان و ادبیات فارسی و عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی ، شاعر ، پژوهشگر ، که کمترین غرور و تکبری ندارد و با مینی بوس به زرند می آید ، مانند من باید 7 وسیله را سوار و پیاده شود تا به مامونیه برسد .
7 -2 دکتر طباطبایی ، با همه ی اشتغالات و گرفتاری ها ، و با اصرار و چند بار تماس گرفتن رییس اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان زرندیه ، آقای جوانمرد – که واقعاً جوانمرد است – طوعاً و کُرهاً به عنوان داور ، با پای پیاده ، در جشنواره حاضر شده بود . همه جا برای استادان و داوران ، افزون بر هدایا و دستمزد ، خودرو و راننده ی رفت و برگشت می فرستند .
8 – مرقوم فرموده اید از « قله ای به نام "مکتب شعر دینی » می آیی . امید است همیشه برقله باشید .
9 – ما برعکس شما « محتاج علم و تجربه ی شما » و « محتاج صله » ی شما هم هستیم .
10 – ماهم وبلاگ های شما را در وبلاگ های خود پیوند ( لینک) کرده ایم و عموم دوستان زرندی ، نشانی شما را از وبلاگ های من برداشته و در وبلاگ خود لینک کرده اند .
11 - با این توضیحات،باز هم به « نامردی »ما اعتقاد دارید و ما ر را بر نمی تابید ؟
12 – خدا نگهدار شما باد و همه ی ما را به راه راست هدایت فرمایاد / با احترام : محمد علی چراغی / 8 تیر 1392 تهران – سید خندان ( و تا مامونیه و فرمانداری زرندیه – 130 کیلومتر فاصله)
سایت
صفحه قبل 1 صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *

برچسب ها : انجمن قلم زرندیه - خرقان,کانون ادبیات خرقان,